[ad_1]

خبر بیماری در نیویورک “از هر چهار ماه” بود. مکان “محاصره شد”. هزاران نفر به حومه شهر فرار کردند – تعداد زیادی از آنها به گونه ای بود که یافتن وسایل حمل و نقل غیر ممکن بود. دیگران در خانه های خود جمع شده اند. بسیاری مردند. بیمارستانها شلوغ بودند و پرستاران و پزشکان اولین کسانی بودند که تسلیم شدند. افرادی که جرات دارند از ترس آنچه ممکن است استنشاق کنند دستمال خود را به بینی و دهان خود می بندند. ادعاهای وحشیانه در مورد معالجات معجزه آسا و رژیم ها باعث شده است که برخی باور کنند که می توانند از این بیماری پیشی بگیرند. آنها نمی توانند

سال 1795 بود و تب زرد – که دو سال قبل فیلادلفیا را سوزاند و بیش از 10 درصد از جمعیت شهر را به کام مرگ کشاند – به نیویورک رسید. او در سال 1798 بازگشت ، و این دو بیماری همه گیر باعث کشته شدن 3000 تا 3500 نیویورکی شد. صدها قسمت دیگر از سواحل شرقی در شیوع موضعی ، تقریباً همیشه در مراکز شهری جان خود را از دست داده اند.

طرح هایی در دفتر خاطرات

اندرسون علاوه بر دفتر خاطراتش ، نوعی متن پزشکی را نیز منتشر نکرد که آن را با نقاشی تزئین کرد. در اینجا یک پزشک با شخصیت مرگ می جنگد.

(اسناد الکساندر اندرسون / کتابخانه انجمن تاریخی نیویورک)

یک بیماری کشنده و بسیار مسری که باعث از بین رفتن جمعیت های شهری و برهم زدن زندگی عادی می شود ، پدیده ای است که می توانیم در طول بیماری همه گیر Covid-19 ارزیابی کنیم. من با درک این موازات ، شرح شگفت آور جزئیات آن شیوع وحشتناک بیش از 200 سال پیش ، یک دفتر خاطرات منتشر نشده از یک پزشک جوان را که در کتابخانه کتاب ها و دست نوشته های کمیاب در دانشگاه کلمبیا یافتم ، مرور کردم. این یک تواریخ غیر معمول و با دقت مشاهده شده از زندگی یک مرد جوان و چگونگی تغییر بیماری در او است.

الكساندر اندرسون متولد منهتن – یا همان طور كه ​​دوستان و خانواده او را سندی می نامند – با كنجكاوی زیادی درباره دنیای اطراف خود می نویسد و حتی تصاویری را در مزارع ترسیم می كند. شخصیت او از صفحه می پرد. این دفترچه یادداشت سه جلد را پر کرده بود ، جلد اول در سال 1793 به عنوان دانشجوی پزشکی 17 ساله در کلمبیا آغاز شد. تب زرد چنان تأثیر عمیقی بر او خواهد گذاشت که سرانجام پزشکی را رها می کند تا به عنوان یک صنعتگر برای او کار کند و به یک حکاکی مشهور تبدیل شود. پرتره ناتمام او در مجموعه های موزه هنر متروپولیتن ، چهره ای پهن و خوشامدگویی با موها و چشمان سیاه نشان می دهد ، گشودگی گشودگی ظاهری او در زندگی را تداعی می کند.

در سال 1795 ، هنگامی که تعداد موارد تب زرد به طرز نگران کننده ای افزایش یافت ، شهر نیویورک بیمارستان بلویو را افتتاح کرد ، جایی که پزشکان می توانند بیمار جدی را جدا کنند. او چند مایل بالاتر از رودخانه در منطقه پرجمعیت منهتن سفلی ایستاده بود که هنوز سندی اندرسون با والدینش زندگی می کرد. کمیته بهداشت و درمان شهرستان که ناامید از کمک پزشکی بود ، وی را به عنوان متخصص پزشکی در بیمارستان استخدام کرد. دستمزد خوب بود زیرا خطرات بسیار زیاد بود. پزشکان نمی دانستند که چه عواملی باعث ایجاد این بیماری یا شیوع آن شده است.

    طرح زیبا از پروانه

دفتر خاطرات آندرسون بسیار فوری است. در اینجا او متوقف می شود تا یک پروانه “زیبا” را ترسیم کند ، “که هنگام نوشتن به دست من افتاد.”

(اسناد الکساندر اندرسون / کتابخانه انجمن تاریخی نیویورک)

در قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم ، بسیاری از مقامات پزشکی اروپا و آمریکا شک داشتند که تب زرد از طریق آب دریا که از زباله های پوسیده منتشر می شود ، گسترش یافته است. علائم این بیماری بدون ابهام بود. برخی فقط تب و سردرد خفیفی داشتند و کاملا بهبود یافته بودند ، اما در موارد شدید – بین 15 تا 25 درصد – بیمارانی که به نظر می رسید بهبود می یابند ناگهان بدتر می شوند. تب پرید و باعث خونریزی داخلی و خونریزی از بینی ، چشم و گوش شد. برخی خون سیاه شده را استفراغ کردند. آسیب به کبد منجر به زردی شد و پوست و چشم ها زرد شدند – از این رو نامگذاری شده است.

بیش از یک قرن طول می کشد تا دانشمندان کشف کنند که ویروس از یک گونه منحصر به فرد پشه به شهرها سرایت کرده است. Aedes aegypti. تنها در سال 1937 بود که محققان پزشکی واکسن تولید کردند. (امروزه ، این بیماری سالانه حدود 30،000 نفر را می کشد ، عمدتا در آفریقا.)

شیوع سال 1793 تقریباً منحصراً فیلادلفیا را تحت تأثیر قرار داد ، جایی که مردم احساس می کردند این بیماری مسری است. یک فیلادلفی در آن زمان گفت: “آشنایان و دوستان در خیابانها از یکدیگر اجتناب می کردند و فقط با سر تکان دادن ابراز نگرش می کردند.” “رسم قدیمی لرزش دست به قدری رایج شد که بسیاری حتی با پیشنهاد دست نیز خشمگین شدند.” به همین ترتیب ، برخی از افراد حوله آغشته به سرکه را در دماغ خود نگه داشتند تا هوای مضر را تصفیه کنند.

هنگامی که این بیماری در سال 1795 به نیویورک آمد ، ساکنان تجربه کابوس فیلادلفی ها را دو سال قبل به خاطر آوردند. “ویرانی ناشی از تب در فیلادلفیا ذهن مردم را پر کرده است [New York] یک شهر وحشت »، مادر اندرسون ، سارا ، در سپتامبر 1795 برای او نوشت.

بیش از 700 نیویورکی در پاییز 1795 جان خود را از دست دادند ، قبل از اینکه هوای سرد پشه ها را از بین ببرد و به اپیدمی در طول سال پایان دهد. اندرسون برای کار در Belvuue مورد ستایش قرار گرفت و برای تکمیل تحصیلات پزشکی به کلمبیا بازگشت.

* * *

در آگوست سال 1798 ، سندی اندرسون ، اکنون 23 ساله و پزشکی کاملاً مجاز ، پس از تابستان سخت آشفته بود. او و همسر جدیدش ، نانسی ، نوزاد خود را در ماه جولای از دست داده بودند ، احتمالاً ناشی از اسهال خونی ، و نانسی برای اقامت در نزد اقوام خود در بوشویک ، یک منطقه روستایی در بروکلین که اندرسون را ملزم به حمل و نقل و واگن در چند مایل دورتر هر زمان بازدید کرد ، رفته بود. . وی اندکی بعد نوشت: “امروز صبح احساس ضعف ، بیکاری ، فراموشی ، ناراضی بودن کردم.” “دو بار به سختی می توانستم از بیماران خود دیدن کنم. وی گفت: “چند هفته بعد ، وی اعتراف كرد ،” من باید از شراب و مقداری تریاك امرار معاش كنم.

کمیسرهای بهداشتی شهر نیویورک معتقد بودند که با قرنطینه کردن دقیق حوادث تصادفی ، این شهر می تواند از یک اپیدمی کامل دیگر از نوعی که سه سال پیش دیده بود جلوگیری کند. در یک نقطه در اواسط آگوست 1798 ، مقامات شهر از یک باران شدید سه روزه استقبال کردند ، که به اعتقاد آنها “پاکسازی” خیابان های شهر و “تصفیه هوا” است. “افسوس! انتظارات ما در این زمینه بسیار ناامید کننده بود “، یک نیویورکر نوشت. توفان با موج گرما همراه بود و آبی که در حیاط ها ، خیابان ها و زیرزمین ها جارو می زد محل مناسبی برای تولید پشه ها بود.

برای اولین بار از سال 1795 ، بیمارستان Belvuue بازگشایی شد. اندرسون در تاریخ 31 آگوست بازگشت. شرایط بدی بود بیست بیمار منتظر او بودند. چهار نفر تا عصر درگذشتند. در روز اول ، او به 14 اعتراف کرد. مرگ وحشتناک بود و عذاب عزیزانشان غیر قابل تحمل بود. وی نوشت: “ما برای خلاص شدن از شر یك ایرلندی كه می خواست شب بماند و معشوق خود را به شیر مادر برساند ، مشكلی داشتیم.” روح من فرو ریخت. در همین حین ، برخی از پرستاران بیمار شدند. برای چندین روز در اوایل سپتامبر ، او شروع به ثبت آمار در دفتر خاطرات کرد – “9 نفر شناخته شده ، 4 نفر در حال مرگ”.

پرونده پزشکی

سابقه اندرسون در مورد 238 بیمار مبتلا به تب زرد که بین اوت و اکتبر 1795 در بلویو پذیرفته شده اند. 137 نفر از آنها درگذشتند.

(اسناد الکساندر اندرسون / کتابخانه انجمن تاریخی نیویورک)

اندرسون در 4 سپتامبر ، هنگامی که یکی از دوستانش به بلویو آمد تا به او بگوید همسرش تب دارد ، این پرونده را رها کرد. روز بعد ، پدرش به بیمارستان آمد و گفت كه برادر سندی جان نیز بیمار شده است.

برای چند روز ، اندرسون سعی کرد از همه ، همسرش در بوشویک و سایر ارتباطاتش در مرکز و بعلاوه دهها بیمار Belvuue مراقبت کند. سپس ، در 8 سپتامبر: “ضربه سنگین! “من امروز صبح برادرم را دیدم و امیدوارم که بهبود یابد.” بعد از ظهر او را مرده یافتم! و با این حال او نمی توانست برای اندوه گرفتن استراحت کند. من پدر و مادر فقیرم را برای مبارزه با سرنوشتشان ترک کردم و به بل ویو بازگشتم. »قبل از اینکه آن روز دفتر خاطرات را کنار بگذارد ، مکث کرد تا یک تابوت کوچک را در کنار ضبط طراحی کند.

پدرش در 12 سپتامبر درگذشت. اندرسون تابوت دیگری را در ورودی ترسیم کرد. در بوشویک ، همسرش را در شوک یافت: “دید همسرم نفرت انگیز و فرسوده ، مدام سرفه و تف می کرد و مرا وحشت زده کرد.” او در 13 سپتامبر درگذشت. تابوت دیگری را بیرون آورد. مادر او ، آخرین عضو خانواده نزدیک او ، در شانزدهم بیمار شد و در 21 درگذشت. کشتی دیگر. او نوشت: “من دیگر هرگز او را تماشا نخواهم کرد.”

با فروپاشی آتش ، پشه ها در سرما مردند ، اندرسون هشت نفر از اعضای خانواده و “تقریباً همه دوستان من” را از دست داد. با دلسردی ، کار خود را در Belvuue ترک کرد و سایر پیشنهادات پزشکی را رد کرد. چند ماه زودتر ، به نظر می رسید همه چیز را پیش روی خود دارد. اپیدمی سال 1798 همه چیز را نابود کرد.

وقتی برای اولین بار دفتر خاطرات اندرسون را در کتابخانه کتاب های نادر کلمبیا خواندم ، در سال 2005 از دست دادن انسان و دیدن تابوت های طرح دار در زمینه های دفتر خاطرات گریه کردم که به نظرم خیلی جذاب بود. تجربه او خیلی بی وقفه شده بود. مجبور شدم خلوت ساکت کتابخانه را ترک کرده و به همهمه ناشناس برادوی و 116 بروم تا دور هم جمع شوم.

ما عادت کرده ایم که در مورد اپیدمی از آمار اطلاعات کسب کنیم. در طول Covid-19 ما اعداد ، نمودارها ، درصد ها را درک کردیم. شش فوت با هم فاصله دارد. تعداد آزمایشات در روز. خوشه ها و منحنی ها و بیش از دو میلیون مرگ در سراسر جهان.

دفتر خاطرات اندرسون ما را به یاد کسانی می اندازد که روزمره یک اپیدمی را تجربه می کنند. همین روال وقایع نگاری او ، نزدیک بودن تصویر او به مواجهه با یک بیماری کابوس بود که با ظهور یک بیماری همه گیر دیگر در سال 2020 مرا بازگرداند.

او در اواخر اکتبر 1798 نوشت: “من به سمت تشییع جنازه ، جایی که تماشای مقبره نانسی افکار من را متوجه این موجود مهربان کرد و به خوبی خطبه ای بود که من شنیده ام”. او چند روز بعد اظهار نظر کرد. آشنایان من به سرعت به شهر هجوم می آورند [after evacuating] و بسیاری با چهره ای ناراحت از من استقبال می کنند. “

وی در شب سال نو “چند نکته درباره سال گذشته” ارائه داد: “من شاهد یک مرحله عظیم بوده ام ،” او می نویسد ، “اما من هنوز هم دلیل تشکر از نویسنده بزرگ را برای وجود من دارم.” وی علاوه بر اعتقادات مذهبی خود ، افزود که “من بیش از کل زندگی مشترک خود از الکل استفاده کرده ام و صمیمانه حفظ زندگی خود را محاسبه می کنم.”

مدتی طول کشید ، اما اندرسون حرکت کرد. او هرگز به عمل پزشکی بازگشت. به نظر می رسد که او بعد از سال 1799 دیگر یادداشت برداری را متوقف کرده است. در عوض ، وی به یک حکاکی معروف برای تراش تصاویر روی بلوک های چوبی تبدیل شد – استعدادهایی که در نهایت باعث شهرت او در روزگار خود بیش از پزشکی بود. او دوباره ازدواج کرد ، شش فرزند داشت و سرانجام با انتخاب زندگی صنعتگر به جای حقوق و حقوق اجتماعی بالای دکتر افتخار کرد. هنگامی که وی در سال 1870 در سن 94 سالگی درگذشت ، انجمن تاریخی نیویورک از اندرسون به عنوان “پیشگام در [the] هنر زیبا و مفید »منبت کاری.

اگرچه حکاکی های او غیر قابل انکار جذاب است ، اما گزارش اندرسون از کار او در بخش های تب زرد قدرتمندترین پاسخ امروز است. دفتر خاطرات اندرسون چنین داستان ترسناک خنده داری را فاش می کند به عنوان آنچه اکنون ما را تهدید می کند. این جوهر که پس از بیش از 200 سال قهوه ای شد ، در این یادداشت های روزانه یادآوری شده است که او به دنبال کمک ، رنج و زنده ماندن بود. او به من یادآوری کرد که ما نیز همین کار را خواهیم کرد.

تقویت تاریخچه نبوغ و ارزش تلقیح

توسط امی کرافورد

C. 1000 | سوof پیشگیری

(کتابخانه تاریخ پزشکان کالج فیلادلفیا)

ریشه آن ناخوشایند است ، اما به احتمال زیاد تلقیح آبله در چین در زمان سلسله سونگ آغاز شده است. یک راهب مرموز (یا احتمالاً یک راهبه) به درخواست نخست وزیر وانگ تانگ برای سلاح در برابر این بیماری پاسخ داد و از زمان عقب نشینی کوه ایمی به نخست وزیر سفر کرد. تکنیک رهبانیت – دمیدن گرد و غبار از دلمه های زمینی از آبله در بینی بیمار – برای قرن ها در چین همچنان مورد استفاده قرار گرفته است.



[ad_2]

منبع: khabar-top.ir