[ad_1]

به چارلز داروین درباره منشأ گونه خوانندگان ویکتوریایی را در سال 1859 لرزاند ، اگرچه او تقریباً چیزی درباره چگونگی ارتباط ایده تکامل با انسانها نگفت. ده سال بعد ، در سال 1871 ، او موضوع را به طور کامل آغاز کرد. که در هبوط انسان، و انتخاب جنسیت، داروین ، 150 سال پیش منتشر شد ، ادعا می کند که همه موجودات تحت قوانین طبیعی یکسانی قرار دارند و انسانها مانند حیوانات دیگر در طول ماه های بی شماری تکامل یافته اند. “او می نویسد:” مرد هنوز در قاب بدن خود مهر پاک نشدنی از منش فروتنانه خود را دارد. “

که در تبارداروین نظریه ای را که او “انتخاب جنسی” می نامد ، به تفصیل بیان می کند – این ایده که در بسیاری از گونه ها مردان برای دسترسی به زنان با مردان دیگر مبارزه می کنند ، در حالی که در گونه های دیگر ماده ها بزرگترین یا جذاب ترین مردان را برای ارتباط انتخاب می کنند. نظریه نبرد نر ، به عنوان مثال ، تکامل شاخ گاو یا شاخ گوزن را توضیح می دهد ، در حالی که نمونه معمولی “انتخاب زن” در طاووس دیده می شود ، که داروین معتقد است ، ترجیح می دهد با طاووس با بزرگترین ، رنگی ترین جفت شود دم از نظر داروین ، انتخاب جنسی به اندازه انتخاب طبیعی که او در آن توضیح داده بود ، مهم بود اصل و نسب– این ایده که موجودات با صفات مطلوب بیشتر تولید مثل می کنند ، بنابراین این صفات را به فرزندان خود منتقل می کنند. هر دو مکانیسم به توضیح چگونگی تکامل گونه ها در طول زمان کمک کردند.

ایان هسکت ، مورخ علوم در دانشگاه کوئینزلند استرالیا گفت: “من فکر می کنم از نظر داروین ، انتخاب جنسی چیزی بود که انسان را به حیوانات غیر انسانی مرتبط می کرد. “وی تداوم سیستم داروین ، از حیوانات گرفته تا انسان را تضمین کرد.”

که در تبارداروین با اشاره به شباهت های بدن انسان با پسر عموهای نخست وزیر و سایر پستانداران ، با تمرکز بر ساختار تشریحی – مانند شباهت اسکلت آنها – و همچنین روی جنین شناسی ، این تداوم را نشان می دهد – جنین حیوانات مرتبط می تواند تقریبا غیرقابل تشخیص است.

تبار، مانند اصل و نسب، به یک کتاب پرفروش بزرگ تبدیل شد. همانطور که نویسنده سیریل آیدن می نویسد یک راهنمای سریع برای چارلز داروین: زندگی و زمانه او: “با نام داروین روی جلد و میمون ها و جنسیت در صفحات داخلی ، آرزوی ناشر بود.” تبار هنوز هم به عنوان یک نقطه عطف در تاریخ علوم زیستی دیده می شود – اگرچه به طور حتم بعضی از قسمت ها برای خوانندگان مدرن توهین آمیز به نظر می رسد ، به ویژه هنگامی که داروین در مورد نژاد و نقش های جنسیتی حدس می زند. وی همچنین با موضوعات دشواری که امروزه همچنان بحث برانگیز هستند ، مانند تکامل ذهن و اعتقادات اخلاقی ، مقابله کرد.

بسیاری از جنبه های انتخاب جنسی برای معاصران داروین غیرقابل تصور به نظر می رسید. به عنوان مثال ، این نظریه سعی دارد ویژگی های به اصطلاح جنسی ثانویه ، مانند دم طاووس یا سایر صفات جذابیت حیوان نر را برای ماده توضیح دهد. اگر این صفات توسط زن انتخاب شود ، ممکن است با گذشت زمان به حد بسیار زیادی برسد – در این مرحله ، می تواند مانع زنده ماندن شود. به عنوان مثال ، یک دم بیش از حد رنگی می تواند شکارچیان را به خود جلب کند. استدلال داروین همچنین حاکی از آن است که حیوانات دارای توانایی پیچیده ای برای ارزیابی جذابیت هر شریک بالقوه با نوعی لیست معیار هستند.

“بحث انگیزترین جنبه [of the book] هسکت می گوید: “این به چگونگی ارتباط آن با توسعه رنگ آمیزی و آنچه او” جذابیت “می نامد مرتبط است -” همه چیز مربوط به خواستگاری زن است “،” هیچ کس با این کار به نظر نمی رسید زیرا او تصور می کرد که حیوانات حس زیبایی شناسی دارند و اینکه آنها براساس مشاهدات واقعاً کوچک شریک زندگی خود را انتخاب می کنند. “

هر دو جنبه انتخاب جنسی به یک اندازه مورد استقبال قرار نگرفت: ایده کشتی مردان ، که مردان آن را پرخاشگرانه و زنان را منفعل می پنداشتند ، برای معاصران داروین به اندازه کافی قابل قبول به نظر می رسید ، زیرا با تعصبات غالب آن زمان ترکیب می شود. اما قسمت دیگر این نظریه ، که در آن به نظر می رسد زنان قدرت انتخاب از بین تعدادی از مردان بالقوه را دارند ، به نظر بسیاری یک ایده بنیادی بود. با این حال ، داروین آن را برای انسان تغییر داد. او استدلال می کند که در شکل خود ما این مرد است که انتخاب کرده است.

ایولین ریچاردز ، مورخ از دانشگاه سیدنی و نویسنده مقاله: “بحث در اینجا این است که مردان” قدرت انتخاب “را از زنان گرفته اند زیرا آنها از نظر جسمی و روانی قدرت بیشتری نسبت به زنان دارند.” داروین و انتخاب جنسی. که در تبارداروین در مورد “مردی که به درجه بالاتری نسبت به آنچه زن می تواند بدست بیاورد می رسد – خواه به فکر عمیق ، عقل یا تخیل ، یا به سادگی استفاده از حواس و دست ها” می نویسد ، به این ترتیب ، مرد سرانجام بهتر از زن شد.

همانطور که ریچاردز می گوید ، چنین بخشهایی “سوگیری آندروسانتری” داروین را آشکار می کند و خاطرنشان می کند که دیدگاههای وی در مورد جنسیت و تفاوتهای جنسیتی عمدتاً مردانه و محصول جامعه ویکتوریا است. برای پیچیده شدن مسائل ، نظرات داروین در مورد رابطه جنسی با نظریه های نژادی وی ارتباط نزدیکی داشت. موضوعی که در زمان داروین بسیار مورد بحث بود ، تنوع گیج کننده انسانیت بود. آیا نژادهای مختلف مستقل از یکدیگر سرچشمه گرفته اند؟ این دیدگاه که به “چندزندگی” معروف است ، در بین اعضای انجمن مردم شناسی لندن محبوب بود ، که ریچاردز آن را یک سازمان “نژادپرست بیرونی و بیرونی” توصیف کرد. جامعه در جنگ داخلی آمریكا از كنفدراسيون حمايت كرد و رهبر آن ، يك گفتاردرمانگر به نام جیمز هانت ، گفت: “ما می دانیم كه نژادها در اروپا از نظر ذهنی و اخلاقی چیزهای زیادی دارند كه نژادها در آفریقا دریافت نكرده اند. برخی دیگر ، از جمله داروین ، استدلال می کنند که همه نژادها منشأ مشترکی دارند ، دیدگاهی که به عنوان “یکنواختی” شناخته می شود. اما تک انسان ها هنوز مجبور بودند توضیح دهند که چه عواملی باعث ایجاد تنوعی می شود که امروز می بینیم. اینجاست که انتخاب جنسی وارد عمل می شود. داروین استدلال می کند که قضاوتهای مختلف درباره جذابیت کلیدی است. او معتقد بود که مردان یک قبیله یا گروه به طور طبیعی بیشتر جذب اعضای قبیله خود می شوند. وی می نویسد که “اختلافات بین قبایل ، در ابتدا کاملاً ناچیز ، به تدریج و ناگزیر بیشتر و بیشتر خواهد شد”. ریچاردز می گوید ، تعداد کمی از خوانندگان داروین این موضوع را قابل قبول می دانند ، زیرا آنها ایده های زیبایی اروپا را جهانی می پنداشتند. آنها می توانستند تصور کنند ، به عنوان مثال ، “پوست سیاه می تواند برای همه جذاب باشد”.

ریچاردز می گوید همه اینها پیچیدگی دیدگاه های داروین در مورد نژاد را نشان می دهد. برخلاف بسیاری از معاصرانش ، او به “برادری انسان ها” ، همانطور که ریچاردز می گوید ، اعتقاد داشت و برده داری را نفرت انگیز دانست – و با این حال ، مانند اکثر ویکتوریایی ها ، در یک سلسله مراتب نژادی با اروپاییان در راس عقیده داشت. با این حال ، برخی از ایده های او – مانند ایده جذب آفریقایی ها به آفریقایی ها – از نظر معاصرانش بسیار رادیکال به نظر می رسند.

شاید دشوارترین معما برای داروین قدرت شناختی چشمگیر انسان ها و به ویژه ظرفیت انسانی برای استدلال اخلاقی باشد. برخی از معاصران داروین ، به ویژه آلفرد راسل والاس ، ذهن انسان را دلیلی بر این نکته می دانستند که هوش الهی تکامل را هدایت می کند. والاس ، که با هم کشف شده انتخاب طبیعی ، به آغوش کشیده شد معنویت گرایی در سالهای آخر مورخان می بینند تبار عمدتاً به عنوان تکذیب والاس ، یعنی تلاشی برای ارائه توضیح کاملاً طبیعی گرایانه از ذهن و رفتار اخلاقی. در حالی که جزئیات کاملاً روشن نبود ، داروین دید که ذهنیت و اخلاق سرانجام ریشه در زیست شناسی دارد. به عنوان مثال ، او استدلال می کند که انواع ابتدایی احساسات اخلاقی را می توان در برخی از حیوانات مشاهده کرد – کسانی که “استعدادهای درخشان اجتماعی دارند” و “از شرکت خود لذت می برند ، به یکدیگر خطر می دهند ، از خود محافظت می کنند و از بسیاری جهات به یکدیگر کمک می کنند”. . “از آنجا که چنین رفتار غریزی” برای گونه بسیار مفید است ، به احتمال زیاد از طریق انتخاب طبیعی به دست می آید. “

بر خلاف اصل و نسب، که بلافاصله به عنوان یک کار علمی ابتکاری مورد ستایش قرار گرفت ، تبار سابقه شطرنجی داشته است. ایده انتخاب جنسی ، به ویژه ، در دهه های پس از انتشار ناپدید شد. این تا حدودی به دلیل تردیدهای طولانی مدت در مورد حس زیبایی شناختی حیوانات و ایده انتخاب زن است ، و بخشی دیگر به این دلیل که داروین هرگز موفق به متفقین قدیمی خود – افرادی مانند والاس و توماس هنری هاکسلی – نشد که انتخاب جنسی مهم است جنبه تکامل در همین حال ، دیگران از گزارش طبیعت گرایانه از ذهن و اخلاق احساس ناراحتی می کردند. هنری جیمز میرینگ ، دانشجوی دکترا که با هسکت در کوئینزلند کار می کرد ، گفت: “با شروع قرن ، انتخاب جنسی ، برای همه اهداف و اهداف ، واقعاً مرده بود.”

با این حال ، در قرن 20 ، او شروع به بازگشت کرد. زیست شناسان بسیاری از ایده ها را در خود جذب کرده اند تبار در اصطلاح سنتز مدرن این نظریه تکامل داروین و علم جدید ژنتیک را ترکیب می کند. جنبه های بعدی انتخاب جنسی از نظریه های تکاملی رفتار اجتماعی پشتیبانی می شود. میرینگ گفت ، در دهه 1970 ، انتخاب جنسی “بازگشت به دانش مدرن و از برخی زمان ها به بعد ادامه یافت.” ایولین ریچاردز می افزاید که انتخاب جنسی اخیراً “به عنوان یک واقعیت علمی فی نفسه به دستور کار بازگشت”.

در تصویر کلی تر – وحدت همه موجودات زنده – داروین در مسیر درست قرار داشت. وی استدلال کرد که این وحدت نه تنها در مورد اجسام بلکه در ذهن ها نیز صدق می کند. درست است که دانشمندان دقیقاً در مورد چگونگی تولید مغز (اندام بیولوژیکی) ذهن (با فرایندهای ذهنی نامشهود) ادامه می دهند ، اما واضح است که مغز همان چیزی است که ذهن را ممکن می کند و آنها درست مانند بدن ما تکامل می یابند. از این نظر ، ما هیچ تفاوتی با پسر عموهای نخست وزیر خود نداریم. داروین استدلال می کند که قدرت شناختی انسان با میمون از نظر درجه و نه گونه متفاوت است. مایرینگ گفت ، تفکر داروین در مورد این مسائل امروز “در رشته هایی مانند علوم اعصاب و روانشناسی تکاملی از حمایت گسترده برخوردار است.”

جنبه های دیگر تفکر داروین تبار ادامه بحث. برخی از دانشمندان تلاش می کنند رفتار اجتماعی را از منظر زیست شناختی بسیار کاهش دهنده توصیف کنند ، و به ویژه بسیاری از جنبه های روانشناسی تکاملی بدبینی در سال های گذشته. به عنوان مثال ، برخی از انسان شناسان ادعا می کنند که ما از محیطی که انسانهای اولیه در آن زندگی می کردند و یا از مزایایی که برخی ویژگیهای رفتاری کسب کرده اند اطلاع کافی نداریم تا اطمینان حاصل کنیم که رفتاری که امروزه مشاهده می شود نتیجه شرایط اولیه است. پازل ها درباره ریشه های زبان ، موسیقی و دین همچنان وجود دارند.

میرینگ گفت: “داروین ، مانند هر شخصیت علمی دیگر از گذشته ، بعضی چیزها را می فهمید و خیلی چیزها را اشتباه می گرفت.” وی افزود: “و اعتیاد وی به جنسیت و نژاد بر نحوه نظریه پردازی و تفکر وی در مورد علم تأثیر گذاشته است.” تبار، او می گوید ، داروین با “چیزهایی که ما هنوز در مورد آنها بحث می کنیم و هنوز تصمیم نگرفته ایم ، دست و پنجه نرم می کند. فکر می کنم این شاید بزرگترین میراث او باشد. “



[ad_2]

منبع: khabar-top.ir